صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

128

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

همچنين است « تبليغ » ؛ اسم آن هم « بلاغ » است . بلاغت مشتق از « بلغت الغاية اذا انتهيت اليها و بلغتها غيرى » مىباشد . و از آن جهت به آن بلاغت گفته‌اند كه معنا را به قلب شنونده مىرساند . و آن به قول جرجانى « مطابقت كلام با مقتضاى حال » است . جرجانى همچنين در كتاب تعريفات نقل مىكند : « بلاغت از رسيدن و به پايان آمدن خبر مىدهد و وصف كلام و متكلم است نه واژگان . » مىگوييم : كلام بليغ و متكلم بليغ ، ولى نمىگوييم : كلمهء بليغ ، چون كلمه در نفس تأثير نمىگذارد ، مگر اين كه با كلمات ديگر پيوند بخورد و يا در جمله‌اى باشد . از نظر راغب در مفردات ، بلاغت بر دو گونه است : 1 - آن كه ذاتا بليغ است و صفت دارد ؛ در وضع لغت درست باشد ، مطابق معناى مقصود و طبعا صادق باشد . هر گاه يكى از اين اوصاف را از دست دهد ، بليغ نيست . 2 - به اعتبار گوينده و گفته ، بليغ باشد ؛ يعنى گوينده امرى را قصد كند و آن را به گونه‌اى شايسته بياورد كه گفته هم آن را بپذيرد . در قرآن آمده است : وَ قُلْ لَهُمْ فِي أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِيغاً « 1 » ، كه مىتوان به هر دو معنا حمل كرد . و يا سخن آن كه گفت : معناى آن اين است : به آنها بگو اگر آنچه كه در درون داريد اظهار كنيد ، كشته خواهيد شد . و يا سخن آن كه گفت : آنها را به مصيبتهائى كه بر آنها نازل مىشود بترسان ؛ پس اشاره دارد به آنچه كه عموم لفظ اقتضا مىكند . ابو هلال عسكرى در الصناعتين مىگويد : « بلاغت هر چيزى است كه به واسطهء آن معنا را به قلب شنونده مىرسانى و تمكّن آن در نفس او همچون تمكّن آن در نفس تو باشد همراه با صورتى پذيرفته و ظاهرى نيكو . » از قول ابن مقفّع آورده است : « بلاغت اسمى است براى آن دسته از معانى كه داراى گونه‌هاى فراوان است ، گونه‌اى در سكوت و گونه‌اى در شنيدن و گونه‌اى شعر است و گونه‌اى سجع ، و گونه‌اى سخنرانى و چه بسا نامه‌نگارى . هدف همهء اين گونه‌ها ، الهام در آن است و اشارهء به معناى بليغ‌تر است و ايجاز همان بلاغت است . » بلاغت محدود به ايجاد معانى برجسته ، انتخاب واژگان واضح و سنگين نيست ، بلكه علاوه بر اين دو شامل امر سومى هم خواهد بود و آن ، ايجاد سبكهاى مناسب براى تركيب هماهنگى بين آن معانى و واژگان است كه به آن قدرت و زيبايى مىبخشد . پس عناصر معنا ،

--> ( 1 ) - نساء ( 4 ) آيهء 63 : و با آنها سخنى رسا كه در دلشان [ مؤثّر ] افتد ، بگو .